نفرین به خاطرات بد

گاهی میشه صدای یه موسیقی از دور بگوشم میرسه منو میبره به خاطرات خیلی دور در لحظه با آدماش زندگی میکنم غم دلمو میگیره به جایی به کسی تعلق نداره اما لحظه های ناراحت کننده ای رو سپری میکنم هیچ خاطره خوب و شیرینی از لحظه های دورم ندارم.تو اون همه خاطره تنهاترین میشم و تو تنهاییم غوطه ور.

به یکباره به خودم میامو به سرعت نور خودمو تو جایگاهی که الان دارم میبینم

شب سمور و لب تنور گذشت

الان دورو برم عشق موج میزنه هرچه داشتم با عشق تکمیل شده ممنونتم خدا....

/ 0 نظر / 9 بازدید